تبليغاتX
چرنیدیات یک مرد مجرد

چرنیدیات یک مرد مجرد

حرفهای یک مرد پس از طلاق

 

دلم از خودم گرفته....

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 8:49  توسط خودم  | 

یک همراه

سلام

خیلی ها چقدر راحت می گن  چرا زن نمی گیری ، و چقدر انتخاب سخت شد!مخصوصا با اون تجربه تلخ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 11:8  توسط خودم  | 

به دنبال یار

 

در تنهایی خودم غرقم.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 22:22  توسط خودم  | 

وبلاگ گردی

توی سر زدن به وبلاگ ها بعضی ها از دوست دخترشون گفتن بعضی ها از زن ها شون و زن ها از شوهرهاشون و دختر از دوست پسرهاشون (بد آموزی نباشه ها)

ولی بابا یکم به فکر مجردها الان یا متاهل ها قیدم باشیددددددددددددددددددددددددددددددد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 11:14  توسط خودم  | 

امروز

سلام

دیشب به فکر این بود شام فردا رو چیکار کنم، با کلی فشار اوردن به مغزم و مرور بسیاری از غذا و رجوع به مخزن کتاب آشپزی به این نتیجه رسیدم یک سالاد اولویه از بیرن بخرم و بخورم.

حوصلم سر رفته فکر کنم بعد از کار یک سر برم سینما شاید شاید شاید ۳ روز تعطیلی توی خونه ..........................................

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 10:20  توسط خودم  | 

بوسه


در دو چشمش گناه می خنديد

بر رخش نور ماه می خنديد

در گذرگاه آن لبان خموش

شعله ئی بی پناه می خنديد

شرمناك و پر از نيازی گنگ

با نگاهی كه رنگ مستی داشت

در دو چشمش نگاه كردم و گفت:

بايد از عشق حاصلی برداشت

سايه ئی روی سايه ئی خم شد

در نهانگاه رازپرور شب

نفسی روی گونه ئی لغزيد

بوسه ئی شعله زد ميان دو لب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 20:24  توسط خودم  |